تو... چه هستی "که_هستی"
که اینگونه_ بااأ تو احساسه_ خویشاوندی می کنم... ای غریبه
این روزهااا.. اندیشیدن به تو تسکین ام می دهد
حماقت...
بگذار تا احمق؟ باشم
این تنها چیزی است که می توانم...
خالصانه به تو... ببخشم...
لجاجت هایم در حماقت هایم ""بی نظیرند""
تو... به من آموختی که... اگر یک مرد پادشاه جهان هم باشد می تواند برده یک زن شود
اما افسوس!
تنها کاری که می توانم در این لحظه انجام دهم
نیایش و آرزوی خوشبختی برای توست...
امید من در این نا امیدی
از امید یوسف به درهای بسته بیشتر است
حتی از امید ابراهیم و زکریا به ناتوانی
اما حقیقت تلخ, این است
تنها تو می توانی...
شعر از : مصطفی کریمیان مقدم
انتخاب موزیک: خانم علی مددی
اجرا: مهدی سعیدی
پی نوشت:
شما می توانید فایل صوتی این اثر را در کانال تلگرام با آی دی (karimianmoghadam@) گوش نوازی کنید. لینک در پیوندها موجود است.
ما را در سایت *خود آیید!* #شعر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 45